على محمدى خراسانى
74
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
مرحلهء چهارم : مرحوم آخوند در مرحلهء سوم با ترديد گذشت ، كه اگر چنين شود چنان مىشود و . . . ، ولى در مرحلهء چهارم حقيقت را بهصورت واضح بيان كرده و مىفرمايد : اگرچه براساس محاسبه ، دو احتمال در قسم اول و دوم آورديم ، ولى حق اين است كه اطلاقات متعارف - كه در خارج نحويين اين جملات را مطرح مىكنند - تماماً از قبيل استعمال لفظ در معنا است نه از قبيل اطلاق كلّى و فرد . دليل مطلب فوق اين است كه : بعضى از اطلاقات مذكور اصلًا امكان ندارد از قسم كلّى و فرد باشند ، و حكم در قضيه ، خود همين موضوع ملفوظ را هم شامل شود . مثل : « ضرَب فعل ماضٍ » ، « زيدٌ فى ضرَب زيدٌ فاعل » ، كه حكم فعل ماضى بودن بر خود اين ضرب مترتب نيست چون خود او اسم و مبتداست و معناى فعلى ندارد ، و حكم فاعل بودن هم بر خود اين زيد صدق نمىكند ؛ زيرا اين زيد مبتداست نه فاعل . و لذا در اينگونه موارد تنها استعمال صادق است كه متكلم - براى مثال - لفظ ضرب را حاكى از نوع ضربها ، و يا زيد را حاكى از صنف زيدها قرار داده است . در مواردى هم كه امكان كلّى و فرد بودن وجود دارد ، مىگوئيم كسى تفصيل نداده و على الظاهر اين اطلاقات همه از يك قماش هستند ، پس بقيه هم استعمال نام دارند . يك نكته : مگر لفظ هم مىتواند معنا و مستعمل فيه لفظ ديگر باشد ؟ مگر استعمال ، همان بهكار بردن لفظ در معنى نيست ؟ اينجاها كه سخن از معنا نيست ، پس چگونه استعمال ناميده مىشود ؟ در جواب مىگوئيم : واژههاى معنا ، مدلول و مفهوم يك معنى دارند و تفاوت آنها به اعتبارات است يعنى ؛ معناى واحد را به لحاظ اينكه لفظ بر او دلالت مىكند ، مدلول گويند ، و به اعتبار اينكه از لفظ فهميده مىشود مفهوم گويند ، و به اعتبار اينكه از لفظ قصد شده است معنا نام دارد « لأنه عنى من اللفظ » . آنگاه در ما نحن فيه هم نوع يا صنف لفظ زيد ، معنا است ، چون از لفظ زيد نوع يا صنف آن قصد شده است . پس ، از اطلاق معنا بر اينها واهمهاى نداريم و لازم نيست هميشه معنا از مقولهء وجودات خارجيه و جواهر و اعراض باشد ، بلكه : « المعنى فى كلّ شىءٍ بحسبه . » جمعبندى : مجموعهء احتمالات و اقسام هفت صورت مىشود : 1 . اطلاق لفظ و ارادهء نوع ، بهگونهاى كه خود اين لفظ را هم شامل شود . مانند : « زيدٌ لفظٌ . » 2 . اطلاق لفظ و ارادهء نوع ، بهگونهاى كه خود اين لفظ را شامل نشود . مانند : « ضَرَبَ فعلُ ماضٍ . » 3 . اطلاق لفظ و ارادهء صنف ، به نحوى كه خود اين لفظ را هم در بر بگيرد . مانند : « زيدٌ فى اوّل الجملة الإسمية مبتداءٌ . » 4 . اطلاق لفظ و ارادهء صنف ، بهطورى كه خود آن را در بر نگيرد . مانند : « زيدٌ فى ضرَب زيدٌ فاعلٌ . »